پاتوق بچه های دیروز

آخرین سواری بر روی دوش بابا

دوشنبه چهارم اسفند 1393
عکس/ آخرین سواری بر دوش بابا

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 7:59 توسط کمیل

خسته ام

پنجشنبه سی ام بهمن 1393
خسته ام مثل جواني که پس از سربازي / بشنود يک نفر از نامزدش دل برده
 مثل يک افسر تحقيق شرافتمندي/ که به پرونده ي جرم دخترش برخورده 
 
 خسته ام مثل پسر بچه که درجاي شلوغ / بين دعواي پدر مادر خود گم شده است 
 خسته مثل زن راضي شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ي مردم شده است
 
خسته مثل پدري که پسر معتادش/ غرق در درد خماري شده فرياد زده
 مثل يک پيرزني که شده سربار عروس/ پسرش پيش زنش بر سر او داد زده
 
خسته ام مثل زني حامله که ماه نهم/ دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردي که قسم خورده خيانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است
 
خسته مثل پدري گوشه ي آسايشگاه/ که کسي غير پرستار سراغش نرود
خسته ام بيشتر از پير زني تنها که / عيد باشد نوه اش سمت اتاقش نرود
 
خسته ام کاش کسي حال مرا مي فهميد/ غير از اين بغض که در راه گلو سد شده است
شده ام مثل مريضي که پس از قطع اميد/ در پي معجزه اي راهي مشهد شده است...
 
سيمين بهبهاني

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:13 توسط کمیل

در حاشیه جشنواره فیلم فجر

چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393
به بهانه سی و سومین جشنواره فیلم فجر عکسهای بازیگران رو خبرگزاری ها منتشر میکنن تو نشست خبری فیلمها و منم مثل همه علاقه مندان به فیلمهای جشنواره پیگیر این رویداد فرهنگی هستم .

اما مطلبی که برام جالب اومد و بد ندیدم با شما درمیونش بگذارم یکی از بازیگران خانم فیلم "  چهارشنبه 19 اردیبهشت" به کارگردانی وحید جلیلوند بود که با حجاب کامل یعنی چادر در مراسم معارفه ونشست خبری حاضر شده بود .

این خانم بازیگر که نامشان سحر احمد پور میباشد تعجب خیلی از خبرگزاری ها رو در بر داشته طوری که همه از این کار ایشان رو تیتر کردن .

برا من اما این باعث تعجبه که چرا این قضییه و حضور وی با چادر باعث تعجب شده . مگه کار عجیبی از سوی این فرد انجام شده و یا جامعه هنری ما خیلی از این مسائل دور شده که حضور یه بانو با این حجاب تعجب همگان رو بر انگیخته .

دیگر مسئله ایی که من رو به تعجب وا داشت وقتی تصمیم گرفتم در مورد این مو ضوع مطلبی رو بنویسم دنبال عکس تکی ایشون در خبرگزاری ها گشتم که عکسی به تنهایی از ایشون ندیدم و همه یا عکس کلی بود و یا عکس با بازیگران معروفتر .

خبرگزاری هایی هم که ادعای اصول رو داشتن هم به این موضوع نپرداخته بودن و بیشتر عکس خانم های دیگر رو از نزدیک و در زوایای مختلف منتشر کرده بودن .

خانم بازیگر دوربین به دست ، خانم بازیگر تمام رخ ، خانم بازیگر در حال درست کردن موهایش و خانم بازیگر در حال خندیدن .

و این در جامعه ایی که به جامعه اسلامی و سالی که به سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی مزین شده اصلا برازنده نیست .

بعداً نوشت:

کل این موضع نظر خود منه شاید خیلی از دوستان موافق این نظر نباشن که نظر لون دوستان هم محترمه.

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:9 توسط کمیل

مریضی مریم حلما

یکشنبه دوازدهم بهمن 1393

چند روزی بود که مریم حلما مریض شده بود و تب داشت و تبش پایین نمیومد. اول فکر کردیم سرما خوردگی ساده اس. و دکتر که رفتیم بعد از معاینه مثل همیشه یه سری دارو تجویز کرد . معمولا بعد از یه روز تب کردن حالش خوب میشد اما این دفعه 4 روز تب داشت و گریه میکرد . زندگی برامون دردناک شده بود .تو این وسط توجه ما به مریم باعث شده بود علی آقا حساس بشه و میگفت همش اونو دوست دارید وبه اون توجه میکنید که اینم برا خودش معضلی شده بود .

بیچاره خانمم روز آخر دیگه خسته شده بود و گریه میکرد . تبش با قطره استامینوفن هم پایین نمیومد . بعد از چهار روز خدا رو شکر تبش پایین اومد و فقط بدنش قرمز شده بود که خدا رو شکر اونم خوب شد . دکترش آزمایش هم نوشته بود که اونایی که بچه دارن میدونن آزمایش ادرار گرفتن از بچه کوچیک چقدر سخته . جواب آزمایش رو که گرفتیم و به دکتر نشون دادیم دکتر گفت مشکلی نیست و سالمه . خیلی خوشحال شدیم . اون روزای بعد از اینکه مریم تبش پایین اومد و دیگه تب نمیکرد جوری شده بود که به شادی نیاز داشتیم و با هر آهنگی که تلویزیون میگذاشت شروع میکردیم به دست زدن و این وسط یه قری هم مریم خانم به خودش میداد .

واقعا که سلامتی بزرگترین نعمت خداست. تو اون چند روز همش فکر میکردم که خدایا هیچ چیزی ازت نمیخوام فقط بچه هام سلامت باشن. چون دنیایی مال و اموال هم داشته باشی ولی بچه ات سر حال نباشه به درد نمیخوره .

خدا همه مریض ها رو شفا بده و تو خونه هیچ کسی غم و غصه و مریضی نباشه مخصوصا برا کوچولوها.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:43 توسط کمیل

زمستان بدون برف

سه شنبه هفتم بهمن 1393

زمستان امسال برای من تا اینجاش زیبا نبوده چون اصلی ترین چیزی که زمستان با اون خودش رو نشون میده برفه که اونم فعلا دیده نشده .

 بعضی دلیل نباریدن برف رو شرایط اقلیمی و علمی، بعضی زکات ندادن و بعضی گناه رو عامل قهر خداوند با بندگانش میدونن .

در هر صورت زمستانی که برف نداشته باشه اصلا خوشایند نیست و مطمئناً در تابستان ضررش رو با کم آبی میبینیم.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:35 توسط کمیل

پیام مهم رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی

یکشنبه پنجم بهمن 1393
بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم.

http://titre1.ir/files/fa/news/1393/11/5/207081_435.jpg

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:19 توسط کمیل

ممنونم

پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393
امروز 25 دی ماه 1393 مصادف با تولد منه .

زیاد قصد ندارم چیزی بنویسم در این مورد ، فقط از تمام دوستهای خوبم که چه از طریق پیامک و چه از طریق ایمیل و چه از طریق حضوری و یا تلفنی بهم تبریک گفتن سپاسگذارم . و امیدوارم همیشه شاد و موفق باشن .

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:30 توسط کمیل

عکسهای سفر اربعین

پنجشنبه یازدهم دی 1393

17 آذر الی 22 آذر 93

http://s5.picofile.com/file/8160897668/10.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894418/11.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894434/13.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894450/19.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894300/4.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8161046968/15.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897818/16.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897734/12.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897600/20.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894442/18.jpg 

 

http://s5.picofile.com/file/8160894492/21.jpg

 

 

 http://s5.picofile.com/file/8160894384/7.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894376/6.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160894526/22.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897842/23.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897918/25.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897926/26.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897876/24.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8160897934/27.jpg

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:39 توسط کمیل

سفر نامه اربعین

دوشنبه یکم دی 1393

روز یکشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء با کوله باری از التماس دعای فامیل و دوستان راهی مرز مهران شدیم . صبح برای نماز رسیدیم مهران. شهر به پارکینگ ماشین تبدیل شده بود و از روی گرد و خاک رو ماشینها میشد به نتیجه رسید که خیلی وقته ماشینها اونجا پارک شده . بعد از خوندن نماز مسیر 11 کیلومتری تا مرز رو پیاده راه افتادیم . جمعیت زیادی بود . در بین را یه وانت گرفتیم و چند کیلومتر رو با ماشین رفتیم .

تو پایانه مرزی نسبت به پارسال نظم بهتری بود و راحت از مرز ایران و بعد راحت تر از مرز عراق رد شدیم. اونور مرز باز پیاده روی شروع شد تا رسیدیم به ماشینهای کمپرسی ایی که برا حمل مسافر گذاشته بودن. تا الان تجربه بالا رفتن از کمپرسی رو نداشتم و نمیدونستم که تو این سفر این تجربه رو کسب میکنم .

بعد از دوبار سوار و پیاده شدن از کمپرسی به جایی رسیدیم که اتوبوس بود و برای نجف سوار بر این اتوبوس شدیم و نزدیک 6- 7 ساعت سوار بودیم تا رسیدیم نجف.

خسته از مسیر کنار خیابان با کوله پشتی سنگین نشسته بودیم که یکی از پلیس های شهر نجف به نام حاج فرحان کلاوی گروه 25 نفرمون رو دعوت کرد به خونش .

ماهم از خدا خواسته از اینکه تو سرما نمیخوابیم رفتیم خونش. خونه ایی قدیمی دو تا اطاقش رو به ما اختصاص داده بود . پلیسی که علاقه زیادی به ائمه داشت و بر گردن ما گذاشت زیارت امام رضا (ع) رو هر وقت که رفتیم.

مهمان نوازی اون بنده خدا از فردا صبح توسط بچه هاش شروع شد . 6پسر و 1 دختر کوچولو به نام نرگس . بچه های باصفایی که اجازه هیچ کاری رو به ما نمیدادن .

روز سه شنبه رفتیم حرم آقا امیرالمومنین (ع) و دعای توسل باحالی مهمان حرم آقا بودیم . چهارشنبه صبح بعد از نماز صبح حرکت ما به سمت کربلا شروع شد . باران قشنگی هم میبارید که هوا رو تمییز کرد و گرد و غبار فراوانی رو که همیشه هست رو شست .

باز موکب و صفا وصمیمیت بین زائرین و کارهای قشنگی که فقط برای امام حسین(ع) انجام میشد . شب اول رو در عمود 403 مهمان بچه های ایران و موکب احباب امام رضا (ع) بودیم . اون شب پسر شهید همت رو هم دیدم و گپی هم با هم زدیم .

صبح بعد از نماز صبح حرکت رو شروع کردیم . هوا نسبت به پارسال کمتر سرد بود و خوشبختانه گرفتگی عضله نداشتم نمیدونم شاید به خاطر ورزشی بود که میکردم .

روز پنج شنبه رو دوست داشتم با سرعت بیشتری برم تا شب جمعه حرم باشم اما باید همراه با دوستان میرفتم. شب رو در سوله بزرگی که متعلق به ایتام عراق بود در عمود 890 خوابیدیم . اون شب یکی از دوستان خاطرات مربوط به دوستان شهیدش و همچنین برادر شهیدش رو برامون نقل کرد و ....

صبح جمعه هوای خاصی بود . هوای مه گرفته و سرد که برای من جالب بود . مه نسبتا شدیدی بود و موکب ها همه دعای عهد پخش میکردن .

سرعتمون رو زیاد کرده بودیم تا زودتر به کربلا برسیم ولی جمعیت زیاد زائرین که امسال خیلی بیشتر از پارسال بودن اجازه نمیداد .

تو راه که میرفتیم همه فامیل و دوستان رو یاد کردم . در بین راه بعضی از زائرین خاکی رو که رو جاده بود بعنوان خاک زیر پای زائرین بعنوان تبرک با هر چی که داشتن جمع میکردن . امسال بچه های زیادی هم اومده بودن و من هر وقت بچه کوچک میدیدم یاد مریم حلما و علی میفتادم  بخصوص که میشنیدم مریم حلما شبها بهونه میگیره .

عصری رسیدیم کربلا و اول جاده و زیر پل امام علی (ع) منتظر رسیدن بچه ها شدیم تا همه با هم  بریم تا همدیگه رو گم نکنیم .

هوا کم کم داشت تاریک میشد که چشماممون به حرم قمر منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل (ع) خورد و کسب اجازه جهت زیارت برادرشان .

http://rajanews.com/Files_Upload/134539.jpg

اون شب حرم نرفتیم فقط از وسط شلوغی زائرین رد شدیم و دنبال جا گشتیم ولی پیدا نشد و بعد از مدتی طولانی و گشتن ها فراوان در راستای مقام حضرت صاحب الزمان و در کنار نهر علقمه جایی برا خوابیدن پیدا کردیم و کیسه خواب به کمکمون اومد .

صبح روز اربعین بعد از اینکه باز از پیدا کردن جا نا امید شدیم برای زیارت حرم حضرت ابوالفضل (ع) حرکت کردیم . جمعیت بسیار زیادی دور حرم و خیابانهای اطراف بود .

باز ابهت حرم و زیارتی سریع و بر گشتن . نماز رو کنار خیابون خوندیم و برای زیارت حرم حضرت سید الشهدا (ع) راهی شدیم . برای زیارت ضریح همراه موجی که ما رو میبرد میرفتم . منی که قدم بلند بود یک لحظه از اینکه بلایی سرم بیاد ترسیدم سرم بالا بود و فقط به این نگاه میکردم که کی به زیر قبه حرم میرسم تا دعا کنم . دستام متبرک به ضریح آقا شد و دعایی و چند رکعت نماز .

شاید در اینجا درست نباشه نوشتن و گفتن این مطلب ولی دیدن قمه زدن بعضی از افراد حالم رو بد کرد ، منی رو که از دین و هم ایین اونام . دیدن صحنه قمه زدن و ریختن خون روی زمین برا کسایی که از دین اسلام و شیعیان هیچ خبری ندارن چه برداشتی داره . خدا ههمون رو به راه راست هدایت کنه .

شب دوباره برگشتم بین الحرمین و عزاداری ها رو دیدم . از قطیف عربستان اومده بودن و از بحرین بصورت دسته های پر جمعیت عزاداری .

به خاطر اینکه صبح زود میخواستیم راه بیفتیم برای برگشتم بعد مدتی به موکب شباب الامام خمینی (ره) که برای اونشب پیدا کرده بودیم تا بخوابیم  برگشتم .

اون شب بارون میومد و صبح زیر بارون خداحافظی کردیم . با این حال که زیاد وقت نشد برای زیارت بریم اما باز راضی بودم از اینکه در این ایام اجازه داده بودن که بیام و با پای پیاده نجف - کربلا رو طی کنم . همین برای من بس بود . و به همین قد هم راضی بودم .

در مسیر برگشت هم باز پیاده روی چند کیلومتری و سوار شدن کمپرسی تو هوای بارونی و سوار بر ون تا مرز مهران و امید به اینکه سال آینده هم اجازه میدن بیام یا نه .

عکسهای سفر رو هم بعدا میگذارم

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:20 توسط کمیل

من برگشتم

چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393
من برگشتم . فعلا همین

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:7 توسط کمیل


در دوره ایی که قحط وفا بود و قحط عشق ؛ شکر خدا که سینه ما عاشقانه سوخت


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ